عبد المحمد آيتى
185
تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )
پيش از رسيدن به خراسان شاهزاده سوكاى و برلا رسولى نزد شاهزاده طايجو فرستادند تا او را با خود همدست سازند . طايجو از روى مصلحت پذيرفت ولى در نهان نوروز را از توطئه آگاه ساخت و زمان شبيخون را به او اطلاع داد . [ 328 ] نوروز آنشب از خيمه خارج شد و با تنى چند از اميران در كمين نشست . توطئهگران بناگاه بر خيمهء او زدند و طنابها را بريدند ولى كسى در آن نيافتند . ناگاه نوروز راه بر آنان بگرفت بعضى را بقتل آورد و بعضى را زخم زد ولى سوكاى از ميانه بگريخت . روز ديگر از آنان سخن پرسيدند ، همدستان خود را نام بردند . نوروز در حال برلا و يارانش را بكشت و رسولى نزد غازان روانه كرد و از كيفيت حادثه آگاهش ساخت . از سوى ديگر يستنمور و ارسلان كوول كه از حادثه آگاه بودند با لشكر خود بسرعت هرچه بيشتر در يك روزه راه مسافت تا اردو را طى كردند و در آنجا با لشكريان ايلخان درآويختند . برخى را كشتند و باقى را منهزم ساختند . چون غازان از واقعه آگاه شد فرمود تا پل چغان را خراب كردند و به احضار لشكر در هرجا كه پراكنده بود فرمان داد . بار ديگر دو سپاه درهم آويختند و پادشاه خود بجنگ آمد . يستتمور و چند تن از اميران كشته شدند و بقيه رو بگريز نهادند . پادشاه لشكر فرستاد تا وجوه مخالفان را از دور و نزديك بگرفتند و بياوردند و همه را بكشتند . [ 329 ] هورقداق را نيز به طلب سوكاى فرستاد . هورقداق او را دستگير كرد و بكشت . در مدت يك ماه از دو طرف پنج شاهزاده و سى و هشت امير و گروهى او سپاهيان كشته شدند . اين فتح موجب خشنودى مردم گرديد و به يمن آن صدقات و نذرها دادند . در اثناء و ظهور اين توطئه صدر جهان را نيز به همكارى با توطئهگران متهم كردند و گروهى از ديوانيان بر ضد او گواهى دادند . فرمان دستگيرى او صادر شد پس از چند روز كه او را به انواع عذابها معذب كردند حكم شد به قتلش آورند و اساس مكارم و معالى را منهدم سازند . از زبان صاحب شنيده شد كه گفت : شبى چون بخواب رفتم در عالم رؤيا ديدم كه روز جمعه مرا بسته به سياستگاه مىبرند ، در ميان بيشهاى مخوف . در اين حال شخصى نورانى از ميان بيشه نمايان شد و شمعى نورانى در دست داشت مرا از آن مقام وحشت بيرون برد و گفت رخصت هست كه اين قضيه را با هفت كسى از ياران محرم خود بازگوئى . روز ديگر آن خواب با هفت تن از ياران خود بگفتم . چون روز جمعه رسيد همانطور كه به خواب ديده بودم مرا بسته تنها و برهنه در بيشه بردند . دو شخص كه بر سر